وقتي عاشق شدم هوا سرد بود اواسط زمستون وقتي ديدمت واسه هميشه تو دلم جا موندي يه حسي تو چشات بود
كه تا اون روز نمي شناختمش انگار مال قصه ها بود زبونش واسه من غريبه بوداما بعدش همه ي زندگي ام شد
وقتي عاشقت شدم فهميدم دل دارم نمي دونستم حسابه يا بي حساب چون حساب كار از دستم در رفته بوددنيا واسم
رنگي شده بودتازه فهميدم رنگ و بو يعني چي؟ كم كم ياد گرفتم به چشمام نگاه كنم و از خودم نترسم كي باورش
ميشه عزيز كي باورش ميشه عاشقي اول با يه نگاه شروع بشه به همين سادگي شكارت ميكنه رسم شكار همينه
با يه حركت درست صيد تو دامت اسيره وقتي عاشق شدم گفتم خودشه و ديگه واسه هميشه جستم اما ميدونستم اين
رود خونه گاهي سربالا ميره رفتم و رفتم تا رسيدم به يه كوچه بن بست و تو يكهو غيب شدي نه راه پس داشتم نه
راه پيش گفتم اگه بهم نرسيم خودمو ميكشم يا واسه هميشه تارك دنيا ميشم ميرم به سمتي كه هيچ كس رو نبينم
لقمه ي غذا تو گلوم گير كرده بود اب از حلقم پايين نمي رفت از سايه خودم فراري بودم شب تا صبح به سقف
اسمون زل ميزدم با زميني كه هر شب روش مي خوابيدم غريبه شده بودم دلم مي خواست از همه دوري كنم تا
تو خلوتم باهات حرف بزنم چشام هي سياهي ميرفت مثه كسي كه تب داره هذيون ميگفتم خيالات ورم مي داشت
مي دونستم كه اون داره مياد اي بابا از كجاش بگم كه اين حالي كه داشتم نه سر داشت نه ته هر وقت يادت
مي كردم پاك مي شدم كلي اشك مي ريختم حسابي خالي ميشدم فال حافظ مي گرفتم و تو رو مي ديدم كه رو به
روم نشستي وداري فالمو برام مي خوني
وقتي عاشق شدم ديگه خودمو نشناختم اولاش خيلي خام بودم اما كم كم در غم عشق تو پخته شدم اولش همه ي
فكر و خيالم رسيدن بوداما زمونه يادم داد كه به صداي زير و بم دلم خوب گوش كنم با اندوه عشق تو زندگي كنم
هي لطيف ترم كردم تا جايي كه مي تونستم شعر بگم ساز بزنم گاهي وقتا متنايي مي نوشتم كه هر كي ميديد ماتش
ميبرد صبح زود از خواب پا ميشدم يكهويي همه باهام رفيق شده بودن اره عشق تو خيلي چيزا رو يادم داد
